دیکشنری فارسی

flattened

UKflætnd US'flætənd

معنی فارسی

پهن کردن تخت کردن (ياخواباندن) بي مزه کردن بيمزه شدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having been flattened

واژه‌های دیگر با معنی «پهن کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن