دیکشنری فارسی

flaunt

USflɔnt

معنی فارسی

خراميدن چميدن خودفروشي کردن خودنمايي جلوه جولان

معنی کامل و مثال‌ها

/flônt/vi., vt., n.

به رخ کشیدن، لافیدن، پز دادن، جولان دادن، چمیدن، بالیدن، نازیدن، شکوهیدن، لاپ آمدن

he flaunted his medals

او مدال‌های خود را به رخ ما کشید.

she flaunts her beauty

او به زیبایی خود می‌نازد.

he flaunted his new bike

با دوچرخه‌ی نو خود جولان می‌داد.

به اهتزاز درآوردن، (در هوا) جنباندن، تکان دادن

the ship's flags were flaunting in the breeze

پرچم‌های کشتی در نسیم در اهتزاز بود.

(قدیمی) به رخ کشی، جولان، نازیدن، لاپ، پز

مترادف‌ها

I. verb neuter
Flutter, make a show, make a parade, cut a dash, be ostentatious.
II. verb active
1. Wave ostentatiously, brazenly, insolently, or boldly.
2. Display with effrontery, toss, flourish, disport, vaunt, boast.

واژه‌های دیگر با معنی «خراميدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن