flaunt
معنی فارسی
خراميدن چميدن خودفروشي کردن خودنمايي جلوه جولان
معنی کامل و مثالها
/flônt/vi., vt., n.
● به رخ کشیدن، لافیدن، پز دادن، جولان دادن، چمیدن، بالیدن، نازیدن، شکوهیدن، لاپ آمدن
he flaunted his medals
او مدالهای خود را به رخ ما کشید.
she flaunts her beauty
او به زیبایی خود مینازد.
he flaunted his new bike
با دوچرخهی نو خود جولان میداد.
● به اهتزاز درآوردن، (در هوا) جنباندن، تکان دادن
the ship's flags were flaunting in the breeze
پرچمهای کشتی در نسیم در اهتزاز بود.
● (قدیمی) به رخ کشی، جولان، نازیدن، لاپ، پز
مترادفها
I. verb neuter
Flutter, make a show, make a parade, cut a dash, be ostentatious.
II. verb active
1. Wave ostentatiously, brazenly, insolently, or boldly.
2. Display with effrontery, toss, flourish, disport, vaunt, boast.