دیکشنری فارسی

strut

UKstruːtəraund USstrʌt

معنی فارسی

خراميدن چميدن خرامش خرام

معنی کامل و مثال‌ها

/strut/n., vi., vt.

(مثل خروس یا آدم مغرور) شق و رق راه رفتن، جولان دادن، (باد به غبغب انداختن و) راه رفتن

the rooster struted around the hens

خروس در اطراف مرغ‌ها جولان می‌داد.

پز دادن، به رخ (دیگران) کشیدن، قیافه گرفتن

جولان، خرامش، خرام

بست، شمع، تو حلقی، پشتبند، (برای درجا نگهداشتن دیوار یا چارچوب) مهار

بست یا شمع یا تو حلقی زدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a proud stiff pompous gait
  2. brace consisting of a bar or rod used to resist longitudinal compression “He struts around like a rooster in a hen house” “Verb Frames:” “Somebody ----s PP” “The children strut to the playground”

مترادف‌ها

I. verb neuter
Walk (pompously), swell.
II. noun
1. Pompous walk.
2. (Architecture) Brace, stretching piece.

واژه‌های دیگر با معنی «خراميدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن