دیکشنری فارسی

fleshly

UKfleʃliː

معنی فارسی

جسماني شهواني جهاني دنيوي مادي

معنی کامل و مثال‌ها

/flesh´lē/adj.

جسمی، بدنی، جسمانی

fleshly strength

نیروی بدنی

شهوانی، آژویی

(مهجور) رجوع شود به: fleshy

مترادف‌ها

adjective
1. Human, of flesh.
2. Carnal, sensual, lustful, lascivious, lecherous.

واژه‌های دیگر با معنی «جسماني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن