دیکشنری فارسی

fleshy

UKfleʃiː US'fleʃı

معنی فارسی

گوشتالو گوشتي بي استخوان مانند گوشت جسماني مغزدار ابدار

معنی کامل و مثال‌ها

/flesh´ē/adj.

چاق، گوشتالو، فربه

a fleshy girl

دختر تپل

گوشت مانند، گوشتین، لحمی

(میوه) گوشت‌دار، دارای گوشت سفت

تعریف انگلیسی

adjective
  1. usually describes a large person who is fat but has a large frame to carry it
  2. of or relating to or resembling flesh “Pertains to noun: flesh”

مترادف‌ها

adjective
Fat, plump, corpulent, obese.

واژه‌های دیگر با معنی «گوشتالو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن