plumpish معنی فارسی گوشتالو سمين. واژههای دیگر با معنی «گوشتالو» plump گوشتالو، پرگوشت، چاق fleshier گوشتالو، گوشتي، بي استخوان fleshiest گوشتالو، گوشتي، بي استخوان fleshy گوشتالو، گوشتي، بي استخوان brawny گوشتالو، گوشت آلود، ماهيچه دار sarcocarp ميوه ي گوشتالو، بخش گوشتي ميوه، گوشت بر pursy فربه، گوشتالو، تنگ نفس pudgier خپل، گوشتالو pudgiest خپل، گوشتالو pudgy خپل، گوشتالو