دیکشنری فارسی

flexion

UKflekʃən

معنی فارسی

خميدگي کجي خم سازي صرف گرداندن تصريف

معنی کامل و مثال‌ها

/flek´shǝn/n.

رجوع شود به: flection

(کالبدشناسی - خم کردن یا خم شدن اندام به وسیله‌ی عضله‌ی خم کننده یا خم‌گر) خم‌گری، خمش، تا کننده

تعریف انگلیسی

noun
  1. the state of being flexed (as of a joint)
  2. deviation from a straight or normal course
  3. act of bending a joint; especially a joint between the bones of a limb so that the angle between them is decreased

واژه‌های دیگر با معنی «خميدگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن