دیکشنری فارسی

flimflam

US'flımf'læm

معنی فارسی

حقه بازي کردن سرهم بندي کردن حقه بازي. مرد رندي کلاه برداري پشتهم اندازي پاچه ورماليدگي دغلکاري گول زدن حيله گري کردن پشتهم اندازي کردن گوشبري کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/flim´flam´/n., vt.

چرند، حرف بی‌معنی، مزخرف، من‌درآوردی، مجعول

مرد رندی، کلاه برداری، پشت‌هم اندازی، پاچه ورمالیدگی، دغلکاری

(عامیانه) گول زدن، حیله‌گری کردن، پشت‌هم اندازی کردن، گوشبری کردن

واژه‌های دیگر با معنی «حقه بازي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن