flimflam
معنی فارسی
حقه بازي کردن سرهم بندي کردن حقه بازي. مرد رندي کلاه برداري پشتهم اندازي پاچه ورماليدگي دغلکاري گول زدن حيله گري کردن پشتهم اندازي کردن گوشبري کردن
معنی کامل و مثالها
/flim´flam´/n., vt.
● چرند، حرف بیمعنی، مزخرف، مندرآوردی، مجعول
● مرد رندی، کلاه برداری، پشتهم اندازی، پاچه ورمالیدگی، دغلکاری
● (عامیانه) گول زدن، حیلهگری کردن، پشتهم اندازی کردن، گوشبری کردن