spoof
معنی فارسی
حقه بازي کردن کلاهبرداري مسخره دست انداختن. طنز مضحک شادمايش کوتاه تقليد دلقک بازي کلک زدن
معنی کامل و مثالها
/spōōf/n., vt., vi.
● لودگی، شوخی، دستانداختن، حیلهی مزاحآمیز، کلک، ترفند (مزاحآمیز)
his Esfahani accent was a spoof
لهجهی اصفهانی او کلک بود.
● طنز مضحک، شادمایش (کمدی) کوتاه، تقلید، دلقک بازی
a spoof of our social customs
طنزی مزاحآمیز در باره عادات اجتماعی ما
● دست انداختن، (مزاحآمیز) کلک زدن
he spoofed us by pretending to be deaf
با وانمودن کردن اینکه کر است ما را دست انداخت.
● (به طور مزاحآمیز) مورد طنز قرار دادن، تقلید درآوردن
this show spoofs gangster movies
این نمایش فیلمهای گانگستری را مورد طنز قرار میدهد.