دیکشنری فارسی

spoof

UKspuːf USspu:f

معنی فارسی

حقه بازي کردن کلاهبرداري مسخره دست انداختن. طنز مضحک شادمايش کوتاه تقليد دلقک بازي کلک زدن

معنی کامل و مثال‌ها

/spōōf/n., vt., vi.

● لودگی، شوخی، دست‌انداختن، حیله‌ی مزاح‌آمیز، کلک، ترفند (مزاح‌آمیز)

his Esfahani accent was a spoof

لهجه‌ی اصفهانی او کلک بود.

● طنز مضحک، شادمایش (کمدی) کوتاه، تقلید، دلقک بازی

a spoof of our social customs

طنزی مزاح‌آمیز در باره عادات اجتماعی ما

● دست انداختن، (مزاح‌آمیز) کلک زدن

he spoofed us by pretending to be deaf

با وانمودن کردن اینکه کر است ما را دست انداخت.

● (به طور مزاح‌آمیز) مورد طنز قرار دادن، تقلید درآوردن

this show spoofs gangster movies

این نمایش فیلم‌های گانگستری را مورد طنز قرار می‌دهد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a composition that imitates or misrepresents somebody's style, usually in a humorous way
  2. make a parody of “The students spoofed the teachers” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «حقه بازي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن