دیکشنری فارسی

flimsily

UKflimziliː

معنی فارسی

بسستي بنرمي بطورجزئي ياناچيز بطورپوچ ياسطحي

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a weak and flimsy manner “this car is so flimsily constructed!” “Derived from adjective: flimsy”

واژه‌های دیگر با معنی «بسستي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن