flincher معنی فارسی شانه خالي کردن خودراعقب کشيدن خودراجمع کردن خود داري کردن واژههای دیگر با معنی «شانه خالي کردن» flinch شانه خالي کردن، خودراعقب کشيدن، خودراجمع کردن shirk شانه خالي کردن از، از زيز (کاري) در رفتن، روي گرداندن از bleneh پس رفتن، شانه خالي کردن escapade گريز، پشت پازني، لگدزني lie down استراحت کردن، استراحت کوتاه، تسامح کردن sidestep کنار کشيدن، به يک سو رفتن، کنار رفتن