دیکشنری فارسی

flinty

UKflintiː US'flıntı

معنی فارسی

چخماقي سخت سنگدل

معنی کامل و مثال‌ها

/flin´tē/adj.

● ساخته شده از سنگ آتشزنه، چخماقی، مرودار

a flinty hill

تپه‌ی پوشیده از سنگ چخماق

● سخت، چخماق مانند

Zahak's flinty heart

دل سنگ ضحاک

تعریف انگلیسی

adjective
  1. containing flint “Pertains to noun: flint”
  2. showing unfeeling resistance to tender feelings “his flinty gaze” “the child's misery would move even the most obdurate heart”

واژه‌های دیگر با معنی «چخماقي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن