دیکشنری فارسی

flit

USflıt

معنی فارسی

کوچ کردن رفتن نقل مکان کردن سبک پريدن کوچ سبک پروازي

معنی کامل و مثال‌ها

/flit/n., vt., vi.

(به سرعت و آسانی) عبور کردن، تند گذشتن

memories of the war flitted through his mind

خاطرات جنگ به فکرش خطور کرد.

the wind was blowing and the clouds were flitting across the sky

باد می‌وزید و ابرها به سرعت آسمان را می‌پیمودند.

(به آسانی و سرعت) پرواز کردن، بال زدن، به اهتزاز درآمدن

butterflies were flitting about the garden

پروانه‌ها در اطراف باغ پرواز می‌کردند.

(اسکاتلند و شمال انگلستان) یواشکی تغییر مکان دادن، جا عوض کردن

(انگلیس - عامیانه) غفلتا رفتن (به ویژه برای فرار از طلبکاران)، جیم شدن

(امریکا - خودمانی) همجنس‌باز (مرد)

جنبش (تند)، گذشتن، تندپروازی

تعریف انگلیسی

verb
  1. a sudden quick movement
  2. a secret move (to avoid paying debts) “they did a moonlight flit” “Regions: United Kingdom, UK, U.K., Britain, United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland, Great Britain” “The hummingbird flitted among the branches” “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

verb neuter
Fly rapidly, dart along.

واژه‌های دیگر با معنی «کوچ کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن