دیکشنری فارسی

flour

UKflauər US'flauə

معنی فارسی

ارد گرد اردپاشيدن (روي) اردکردن اسياب کردن نرم کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/flour/n., vt.

آرد

wheat flour

آرد گندم

corn flour

آرد ذرت

mix flour and water and make dough

آرد را با آب بیامیزید و خمیر درست کنید.

هرچیز آرد مانند، گرد، پودر

آرد کردن، خرد کردن، گرد کردن

this is the mill where they used to flour wheat

این آسیابی است که در آن گندم را آرد می‌کردند.

آرد زدن به، آردپوش کردن

place the dough on a floured board

خمیر را روی تخته‌ای که آردمالی شده است بگذارید.

تعریف انگلیسی

verb
  1. cover with flour “flour fish or meat before frying it” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”
  2. convert grain into flour “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «ارد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن