دیکشنری فارسی

fluster

معنی فارسی

گيج کردن نيم مست کردن دست پاچه کردن عصباني کردن براشفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/flus´tǝr/vt., vi., n.

اندروا کردن یا شدن، سرگشته کردن یا شدن، آسیمه کردن یا شدن، دستپاچه کردن یا شدن، عصبی کردن یا شدن، هاج و واج کردن یا شدن، کالیوه کردن، هاژ کردن یا شدن

I used to get flustered every time the teacher called me to the blackboard

هروقت معلم مرا پای تخته صدا می‌زد دستپاچه می‌شدم.

اندروایی، سرگشتگی، آسیمگی، دستپاچگی، هاژی، حیرت‌زدگی، تحیر

to get in a fluster

هاژ شدن، سرگشته شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. be flustered; behave in a confused manner “Verb Frames:” “Somebody ----s”
  2. cause to be nervous or upset “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The bad news will fluster him” “The good news will fluster her”

مترادف‌ها

I. verb active
1. Excite, heat.
2. Hurry, agitate, perturb, disturb, flurry, ruffle.
3. Confuse, disconcert, discompose, flurry, confound, throw off one's balance.
II. noun
1. Heat, glow.
2. Agitation. See flurry.

واژه‌های دیگر با معنی «گيج کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن