دیکشنری فارسی

focal

UKfoukl US'fəukəl

معنی فارسی

کانوني مرکزي

معنی کامل و مثال‌ها

/fō´kǝl/adj.

● کانونی، وابسته به کانون

● اصلی، مهم

* focal point

1- نکته‌ی اصلی، مطلب مهم 2- نقطه‌ی کانونی

the focal point of his speech

نکته‌ی اصلی نطق او

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having or localized centrally at a focus “focal point” “focal infection”
  2. of or relating to a focus “focal length” “Pertains to noun: focus”

واژه‌های دیگر با معنی «کانوني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن