دیکشنری فارسی

fogged

UKfɔgd

معنی فارسی

مه تيرگي مه تاريکي گيجي تيره کردن چين دوم علف تارشدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. obscured by fog “he could barely see through the fogged window”

واژه‌های دیگر با معنی «مه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن