footed
UKfutid
US'fu:tıd
معنی فارسی
پا دار داراي پا زيره انداخته
معنی کامل و مثالها
/foot´id/adj.
● دارای پا یا پایه، پایهدار
a footed goblet
جام پایهدار
● (معمولا با هایفن) ـ پا
four-footed
چهارپا
● ـ پایی
تعریف انگلیسی
adjective
- having feet “footed creatures” “a footed sofa”