دیکشنری فارسی

footed

UKfutid US'fu:tıd

معنی فارسی

پا دار داراي پا زيره انداخته

معنی کامل و مثال‌ها

/foot´id/adj.

● دارای پا یا پایه، پایه‌دار

a footed goblet

جام پایه‌دار

● (معمولا با هایفن) ـ پا

four-footed

چهارپا

● ـ پایی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having feet “footed creatures” “a footed sofa”

واژه‌های دیگر با معنی «پا دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن