forebode
معنی فارسی
نشانه بودن از پيشگويي کردن آگاهي (دادن) اخبار قبلي از پيش
معنی کامل و مثالها
/fôr bōd´/vt., vi.
● پیشگویی کردن، از پیش (دربارهی چیزی) خبر دادن، پیشنمایی کردن (به ویژه دربارهی چیزهای بد)، بدیمن بودن، بدشگون بودن، حاکی بودن
they thought that eclipses of the sun forebode evil
آنها فکر میکردند که خسوف بدشگون است.
clouds that forebode a storm
ابرهایی که از توفان آگاهی میدادند
● (در مورد چیزهای بد) به دل کسی برات شدن، پیشبینی کردن، شوم اندیشی کردن، بدانگاری کردن، نفوس بد زدن
مترادفها
verb active
1. Foretell, predict, presage, portend, augur, betoken, foreshadow, foreshow, prognosticate, prefigure, be ominous of.
2. Foreknow, be prescient of, have foreknowledge of, have prescience of, have premonition of, have presentiment of, divine.