دیکشنری فارسی

foregather

معنی فارسی

فراهم آمدن گرد آمدن جمع شدن انجمن کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr gath´ǝr/vi.

● رجوع شود به: forgather

تعریف انگلیسی

verb
  1. collect in one place “We assembled in the church basement” “Let's gather in the dining room” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “The crowds foregather in the streets”

واژه‌های دیگر با معنی «فراهم آمدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن