forgather
معنی فارسی
فراهم آمدن گرد آمدن جمع شدن انجمن کردن
معنی کامل و مثالها
/fôr gath´ǝr/vi.
● گردهم آمدن، جلسه کردن، ملاقات کردن
● (اتفاقا) برخوردن به، (اتفاقا) ملاقات کردن
● (با: with) رفت و آمد کردن، معاشرت کردن با
تعریف انگلیسی
verb
- collect in one place “We assembled in the church basement” “Let's gather in the dining room” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “The crowds forgather in the streets”