forestallment معنی فارسی بازداشتن چشم ترسيده کردن واژههای دیگر با معنی «بازداشتن» inhibit بازداشتن، نهي کردن، منع کردن cumber بازداشتن، مانع شدن، مايه زحمت شدن (براي cumbrously بازداشتن، مانع شدن، مايه زحمت شدن (براي foreclose بازداشتن، محروم کردن، سلب کردن detain بازداشتن، معطل کردن، نگه داشتن detainment بازداشتن، معطل کردن، نگه داشتن deter بازداشتن، چشم ترسيده کردن containment بازداشتن، محدود کردن debar بازداشتن (ازدخول)، ممنوع کردن، محروم کردن injunctive وابسته به نهي و بازداشتن، تاکيدي.