formational معنی فارسی تشکيل ، ساخت ، ساختمان ، تصوير ، احداث ، شکل ، وضع ، وضع عمومي چينه ها واژههای دیگر با معنی «تشکيل» formation تشکيل، ساخت، ساختمان constitution تشکيل، تاسيس، برقرارکردن organize تشکيل دادن، درست کردن، سر وصورت دادن systematized تشکيل دادن، درست کردن، سر وصورت دادن stratification تشکيل چينه، تشکيل طبقات، چينه بندي strobilation تشکيل رشته، باريک شدگي، بند بند سازي. strobilization تشکيل رشته، باريک شدگي، بند بند سازي. vacuolation تشکيل حفره، ايجاد حفره . umbilication تشکيل ناف.، نافداري annulation تشکيل حلقه، حلقه