forme معنی فارسی قالب ، نمونه ، لانه يا جاي خرگوش واژههای دیگر با معنی «قالب» mold قالب، کللبد، تپنک moldable قالب، کللبد، تپنک mould قالب، کللبد، تپنک swage قالب، سنبه، قالب کردن (اهن در روي سنبه) centering قالب، تمرکز laster قالب گر، قالب کن، گاز قالب کش green sand mold قالب تر split line خط قالب moldered قالب گير، قالب ريز، ريخته گر moldering قالب گير، قالب ريز، ريخته گر