forspent معنی فارسی وامانده خسته فرسوده معنی کامل و مثالها /fôr spent´/adj.● (قدیمی) خسته، وامانده، فرسوده واژههای دیگر با معنی «وامانده» exhausted بکلي خسته، وامانده، تمام شده played out مانده، وامانده، خسته forwearied مانده، وامانده، خسته forworn مانده، وامانده، خسته overwear پاره و مندرس کردن.، بسيار خسته، وامانده winded از نفس افتاده، نفسنفسزنان، وامانده