دیکشنری فارسی

fountainhead

UKfauntnhed

معنی فارسی

سرچشمه منبع خبر اصل وسرچشمه .

معنی کامل و مثال‌ها

/-hed´/n.

● (نهر و رودخانه و غیره) سرچشمه، زایندگاه، زاب

the fountainhead of Karoon river

سرچشمه‌ی رود کارون

● (مجازی) منشا، خاستگاه، مبدا، منبع اصلی

they wanted to turn the church into the fountainhead of political power in the country

آنان می‌خواستند کلیسا را سرچشمه‌ی قدرت سیاسی در کشور بکنند.

تعریف انگلیسی

noun
  1. an abundant source “she was a well of information”
  2. the source of water from which a stream arises “they tracked him back toward the head of the stream”

واژه‌های دیگر با معنی «سرچشمه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن