four wheeled UKfɔːrwiːld معنی فارسی چهارچرخه واژههای دیگر با معنی «چهارچرخه» four wheel چهارچرخه . quadricycle چهارچرخه يابي four-wheeler درشکه (چهارچرخه) barque يکجور گردونه چهارچرخه clarence درشکه چهارچرخه پوشيده stanhope درشکه چهارچرخه بدون کروک وسبک. fiacre کالسکه يا درشکه چهارچرخه کرايه . zamboni دستگاه چهارچرخه براي صاف کردن يخ (اسکيت) landdau يکجور گردونه چهارچرخه که پوشش آن داراي دو، قسمت است growler خرخرکننده، يکجورگردونه چهارچرخه، پيمانه ابجوفروشي