four-cornered معنی فارسی چارگوش واژههای دیگر با معنی «چارگوش» quadrate چارگوش، ربع، ماهيچه چهارگوش foursquare چارگوش، چهارگوش، چارگوش نما pilaster ستون چارگوش، نيم ستون frame antenna آنتن چارگوش dentil کنگره چارگوش panel تخته ميان تخته چارگوش، تکلتو، زين چوبي lugger کشتي کوچک با بادبان چارگوش biretta يکجورکلاه چارگوش که کشيشان برسرميگذارند pallium رداي چارگوش که فيلسوفان يونان مي پوشيدند، جامه پشمينه پاپ ومطران ها punt يکجور کرجي ته پهن که دوسر ان چارگوش است و، باتيري که درته دريانصب مي کنند