quadrate
UKkwɔdreit
معنی فارسی
چارگوش ربع ماهيچه چهارگوش استخوان چهارگوش
معنی کامل و مثالها
/kwä´drit, -drāt´/adj., n.,vi., vt.
● مربع، چهار گوش، چهاربر
● (جانور شناسی) استخوان چهار گوش، فکبند
● مربع کردن، چهار گوش کردن، به قطعات مربع بخش کردن
● (با: with) متوافق کردن (با)، همساز کردن
● به توان دو رساندن
تعریف انگلیسی
adjective
- a cubelike object
- a square-shaped object
- having four sides and four angles
مترادفها
I. adjective
Square.
II. noun
Square.