دیکشنری فارسی

franchise

UKfræntʃaiz US'fræn'tʃaız

معنی فارسی

امتياز حق مخصوص معافيت ازادي حق انتخاب

معنی کامل و مثال‌ها

/fran´chīz´/n., vt.

● (در اصل) معافیت (از بیگاری یا مالیات یا خدمت و غیره)، بخشودگی، جواز، پروانه

● (اجازه یا امتیازی که از سوی دولت و غیره به شخص یا شرکتی داده می‌شود) امتیاز، فرداد، برترانه

they had granted him a franchise to open a college

به او امتیاز تاسیس یک مدرسه‌ی عالی را داده بودند.

● (اجازه یا امتیازی که برخی شرکت‌ها به افراد می‌دهند تا زیر نظر آنها فعالیت کنند) امتیاز، فرداد

the franchise to open a Mcdonald's hamburger shop

امتیاز گشودن یک همبرگر فروشی مک‌دونالد

● (معمولا با: the) حق رای (در انتخابات)

in some countries women still don't have the franchise

در برخی کشورها زنان هنوز حق رای ندارند.

● (مغازه یا محل کسب دارای امتیاز از شرکت اصلی) مغازه‌ی امتیازی، فردادی

he owns several franchises in Chicago

او صاحب چندین امتیاز کسب و کار در شیکاگو است.

● (برخی ورزش‌های حرفه‌ای) امتیاز تشکیل یا داشتن تیم

● (بیمه) فرانشیز، امتیاز دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. an authorization to sell a company's goods or services in a particular place
  2. a statutory right or privilege granted to a person or group by a government (especially the rights of citizenship and the right to vote)
  3. a business established or operated under an authorization to sell or distribute a company's goods or services in a particular area
  4. grant a franchise to “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

noun
1. Right, privilege.
2. Immunity, exemption.

واژه‌های دیگر با معنی «امتياز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن