free-handed معنی فارسی دست باز باسخاوت واژههای دیگر با معنی «دست باز» large-hande a دست باز، داراي دست بگير، گيرنده open handed دست باز، گشاده دست، گشاده کف open-handed دست باز، بخشنده large-handed دست باز elbow-room دست وبال باز، ازادي، جابراي ارنج freehearted ازاده، دست ودل باز، بي رودربايستي freehanded سخي، گشاده دست، دست باز. scattergood ولخرج، مسرف، دست ودل باز unhand رها کردن، ول کردن، از دست دادن Frank رک گو، بي پرده حرف زن، راست باز