دیکشنری فارسی

freely

UKfriːliː US'fri:lı

معنی فارسی

ازادانه به ازادي بطورازاد بي منت رايگان

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a free manner “the painting featured freely brushed strokes” “Derived from adjective: free”

واژه‌های دیگر با معنی «ازادانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن