دیکشنری فارسی

frankly

UKfræŋkliː US'fræŋklı

معنی فارسی

رک پوست کنده ازادانه فاش بي پرده

معنی کامل و مثال‌ها

/fraŋk´lē/adv.

● به طور رک و بی‌ریا، صادقانه، رادمنشانه، رادگرانه، با بی‌پردگی، صاف و پوست کنده، صراحتا، بی‌رودربایستی

the leaders of the two parties negotiated frankly

رهبران دو حزب بدون پرده‌پوشی با هم مذاکره کردند.

● به راستی، اگر راستش را بخواهی، واقعا

frankly, I am tired of his company

راستش را بخواهید از مصاحبت او بیزارم.

تعریف انگلیسی

adverb
  1. (used as intensives reflecting the speaker's attitude) it is sincerely the case that “honestly, I don't believe it” “candidly, I think she doesn't have a conscience” “frankly, my dear, I don't give a damn” “Derived from adjective: frank, candid (for: candidly), honest (for: honestly)”

واژه‌های دیگر با معنی «رک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن