fried
UKfraid
USfraıd
معنی فارسی
سرخ کرده سرخ شده نيمرو (شده)
معنی کامل و مثالها
/frīd/vt., vi., adj.
● (امریکا- خودمانی) مست
تعریف انگلیسی
adjective
- cooked by frying in fat