fried eggs معنی فارسی نيمرو واژههای دیگر با معنی «نيمرو» fries سرخ کردن، نيمرو کردن، سوزاندن fry سرخ کردن، نيمرو کردن، سوزاندن fried سرخ کرده، سرخ شده، نيمرو (شده)