fright
معنی فارسی
ترس ناگهاني هراس وحشت چيزترسناک ياغريب ترساندن رم دادن
معنی کامل و مثالها
/frīt/n., vt.
● (ناگهانی) ترس، هراس، هول، وحشت
the bursting of the firecracker filled them with fright
در رفتن ترقه آنها را وحشت زده کرد.
she cried out in fright
از ترس فریاد کشید.
● (شخص یا چیز) هول انگیز، وحشت زا، ترسآور، هراس انگیز
● (نادر) ترساندن، هول زده کردن
* get the fright of one's life
از ترس قالب تهی کردن، زهره ترک شدن
* give someone a fright
کسی را زهره ترک کردن، هول زده کردن
* take fright (at something)
رمیدن، ناگهان وحشت کردن (از چیزی)، ترسیدن (از چیزی)
مترادفها
I. verb active
(Poetical.) See frighten.
II. noun
1. Alarm, affright, terror, dismay, consternation, panic, sudden fear.
2. Frightful object, thing of terror.
3. Hideous object, guy, scarecrow.