دیکشنری فارسی

fright

UKfrait USfraıt

معنی فارسی

ترس ناگهاني هراس وحشت چيزترسناک ياغريب ترساندن رم دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/frīt/n., vt.

(ناگهانی) ترس، هراس، هول، وحشت

the bursting of the firecracker filled them with fright

در رفتن ترقه آنها را وحشت زده کرد.

she cried out in fright

از ترس فریاد کشید.

(شخص یا چیز) هول انگیز، وحشت زا، ترس‌آور، هراس انگیز

(نادر) ترساندن، هول زده کردن

* get the fright of one's life

از ترس قالب تهی کردن، زهره ترک شدن

* give someone a fright

کسی را زهره ترک کردن، هول زده کردن

* take fright (at something)

رمیدن، ناگهان وحشت کردن (از چیزی)، ترسیدن (از چیزی)

مترادف‌ها

I. verb active
(Poetical.) See frighten.
II. noun
1. Alarm, affright, terror, dismay, consternation, panic, sudden fear.
2. Frightful object, thing of terror.
3. Hideous object, guy, scarecrow.

واژه‌های دیگر با معنی «ترس ناگهاني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن