دیکشنری فارسی

frippery

معنی فارسی

خرده ريز خرت پرت چيزکم بها مخلفات تظاهربيهوده ژنده

معنی کامل و مثال‌ها

/frip´ǝr ē/n., pl.

جامه‌ی نامرغوب ولی خوش ظاهر، جلف، پرزرق و برق، چیز کم ارزش ولی خوش نما، زلم زیمبو، خرت و پرت

she was dressed in harlot's frippery

او به لباس‌های جلف فواحش ملبس بود.

(جامه یا طرز حرف زدن و غیره) تظاهر به قشنگی، خود نمایی، به خود بالیدن

مترادف‌ها

noun
1. Old clothes, cast off dresses.
2. Trumpery, second hand finery.
3. Trifling, trifles, stuff, nonsense, fribbling. See flummery.

واژه‌های دیگر با معنی «خرده ريز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن