pedlary معنی فارسی دوره گردي دست فروشي خرده ريز خرت و پرت واژههای دیگر با معنی «دوره گردي» colportage دوره گردي، دتسفروشي، طوافي. peddle دوره گردي کردن، وقت خود را بيهوده گذراندن، خرده فروختن cadge دوره گردي کردن، گدايي کردن packman دوره گردي کردن rhapsode دوره گردي که اشعار رزمي (هومر يا ديگران را)، مي سرود peddlery طوافي، دوره گردي و دستفروشي، کالاي دستفروش stroll گرديدن، دربدر بودن، گردش