دیکشنری فارسی

stroll

UKstroul USstrəul

معنی فارسی

گرديدن دربدر بودن گردش دوره گردي

معنی کامل و مثال‌ها

/strōl/vi., vt., n.

قدم زدن، سلانه سلانه راه رفتن، خیابان گز کردن

young men strolling along the beach

مردان جوانی که در راستای ساحل قدم می‌زدند

در گردش بودن، سیار بودن

strolling players

بازیگران سیار (تئاتر)

a strolling musician

نوازنده‌ی سیار

قدم زنی، پرسه زنی، سلانه سلانه روی

they went for a stroll in Lallehzar

برای قدم زدن به لاله زار رفتند.

مترادف‌ها

I. verb neuter
Wander, ramble, rove, roam, straggle, stray, range, wander about, stray about.
II. noun
Ramble, walk, promenade, excursion, trip, tour, wandering, rambling, roving.

واژه‌های دیگر با معنی «گرديدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن