frivol
معنی فارسی
کاربيهوده کردن بيهودگي کردن بناداني برباد دادن بلف کردن
معنی کامل و مثالها
/friv´ǝl/vi., vt.
● (عامیانه) وقت تلف کردن
تعریف انگلیسی
verb
- act frivolously “Somebody ----s”