دیکشنری فارسی

frivol

معنی فارسی

کاربيهوده کردن بيهودگي کردن بناداني برباد دادن بلف کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/friv´ǝl/vi., vt.

● (عامیانه) وقت تلف کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. act frivolously “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «کاربيهوده کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن