frog
معنی فارسی
غوک وزغ قورباغه حلقه کمربند مدبر شمسه
معنی کامل و مثالها
/frôg, fräg/n.
● قورباغه، وزغ، غوک
● (برجستگی شاخی و مثلث شکل در نیمهی خلفی زیر سم اسب) میان سم
● (حلقه یا قلاب روی کمر بند که شمشیر یا سر نیزه را از آن میآویزند) شمشیر آویز، سرنیزه آویز
● (حلقهی قیطانی که دکمهی لباس در آن جا می افتد) مادگی قیطانی
● (زبانهای که روی ریل راه آهن کار میگذارند تا در دو راهیها از خارج شدن چرخها از ریل جلوگیری کند) زبانهی ریل، چرخ نگهدار
● (ویولون) چوب آرشه
● (خودمانی - تحقیر آمیز) مرد فرانسوی
* frog in the throat
گرفتن صدا به خاطر التهاب حنجره، گیر کردگی گلو
تعریف انگلیسی
- any of various tailless stout-bodied amphibians with long hind limbs for leaping; semiaquatic and terrestrial species
- a person of French descent
- a decorative loop of braid or cord “Verb Frames:” “Somebody ----s something”