دیکشنری فارسی

frog

UKfrɔg USfrɔg

معنی فارسی

غوک وزغ قورباغه حلقه کمربند مدبر شمسه

معنی کامل و مثال‌ها

/frôg, fräg/n.

● قورباغه، وزغ، غوک

● (برجستگی شاخی و مثلث شکل در نیمه‌ی خلفی زیر سم اسب) میان سم

● (حلقه یا قلاب روی کمر بند که شمشیر یا سر نیزه را از آن می‌آویزند) شمشیر آویز، سرنیزه آویز

● (حلقه‌ی قیطانی که دکمه‌ی لباس در آن جا می افتد) مادگی قیطانی

● (زبانه‌ای که روی ریل راه آهن کار می‌گذارند تا در دو راهی‌ها از خارج شدن چرخ‌ها از ریل جلوگیری کند) زبانه‌ی ریل، چرخ نگهدار

● (ویولون) چوب آرشه

● (خودمانی - تحقیر آمیز) مرد فرانسوی

* frog in the throat

گرفتن صدا به خاطر التهاب حنجره، گیر کردگی گلو

تعریف انگلیسی

verb
  1. any of various tailless stout-bodied amphibians with long hind limbs for leaping; semiaquatic and terrestrial species
  2. a person of French descent
  3. a decorative loop of braid or cord
  4. hunt frogs for food “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «غوک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن