دیکشنری فارسی

froward

معنی فارسی

خودسر سرکش سرسخت خودراي

معنی کامل و مثال‌ها

/frō´wǝrd, frō´ǝrd/adj.

خود سر، لگام ناپذیر، سرکش

(مهجور) نامساعد، مخالف

مترادف‌ها

adjective
Fractious, perverse, contumacious, refractory, untoward, unyielding, ungovernable, disobedient, wayward, peevish, petulant, cross, captious.

واژه‌های دیگر با معنی «خودسر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن