fryk معنی فارسی سرخ کردن واژههای دیگر با معنی «سرخ کردن» fries سرخ کردن، نيمرو کردن، سوزاندن fry سرخ کردن، نيمرو کردن، سوزاندن panbroil بدون روغن سرخ کردن frizzle (باصداي جلزوولز) سرخ کردن، فرزدن، موي فرزده brown-finish صيقل دادن به وسيله سرخ کردن french fry برش هاي سيب زميني رادرروغن سرخ کردن، برش سيب زميني سرخ کردن(درروغن فراوان). saute در روغن سرخ کرده، سرخ کردن. brown قهوه اي، خرمايي، سرخ کردن fricassee قليه، قرمه، قليه کردن damask حريرگلدار، مشجر، موجي