دیکشنری فارسی

fulgent

معنی فارسی

درخشان درخشنده تابان

معنی کامل و مثال‌ها

/ful´jǝnt/adj.

● (ادبی) رخشان، تابان، خیره کننده، آذرخشین

تعریف انگلیسی

adjective
  1. shining intensely “the blazing sun” “blinding headlights” “dazzling snow” “fulgent patterns of sunlight” “the glaring sun”

واژه‌های دیگر با معنی «درخشان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن