rutilant معنی فارسی درخشان تابان معنی کامل و مثالها /rōōt´'l ǝnt/adj.● (نادر) درخشان، تابان واژههای دیگر با معنی «درخشان» luminous درخشان، فروزان، روشني بخش irradiant درخشان، روشن، تابنده beamish درخشان، اخگرافشان، شاد fulgent درخشان، درخشنده، تابان refulgent درخشان، با شکوه fulgid درخشان، تابان sheeny درخشان spiegeleisen چدن درخشان، چدن آيينه اي irradiate درخشان کردن، منور کردن، روشن کردن irradiator درخشان کردن، منور کردن، روشن کردن