دیکشنری فارسی

fulminant

معنی فارسی

صاعقه انداز رعداسا ناگهاني ناگهان پديداينده برقي

معنی کامل و مثال‌ها

/ful´mǝ nǝnt/adj.

● منفجر شونده، انفجاری، پکشی، پرخاشی، نکوهشی

● (پزشکی‌- بیماری) تند وتیز، بسیار حاد، زود گستر، گسترده شونده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. sudden and severe “fulminant pain” “fulminant fever”

واژه‌های دیگر با معنی «صاعقه انداز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن