fulminant
معنی فارسی
صاعقه انداز رعداسا ناگهاني ناگهان پديداينده برقي
معنی کامل و مثالها
/ful´mǝ nǝnt/adj.
● منفجر شونده، انفجاری، پکشی، پرخاشی، نکوهشی
● (پزشکی- بیماری) تند وتیز، بسیار حاد، زود گستر، گسترده شونده
تعریف انگلیسی
adjective
- sudden and severe “fulminant pain” “fulminant fever”