fumbling UKfʌmbliŋ US'fʌmbəlıŋ معنی فارسی خام دست واژههای دیگر با معنی «خام دست» jackleg خام دست، تازه کار، ناشي gauche خام دست، چپ دست، بي سليقه bungler خام دست، سرهم بند unskillful (unskilled) خام دست، غير متخصص، بي تجربه tyke ادم خام دست، بچه شيطان وموذي، طفل. heavy handed سنگين دست، خام دست، بي مهاره ت muffish کودن، خام دست، بيدست و پا heavy-hended سنگين دست، خام دست tike سگ، ادم خام دست وبي تجربه، کودک. cobbler پينه دوز، کارگر، خام دست ياسرهم بند