jackleg
معنی فارسی
خام دست، تازه کار، ناشي، نادرست، موقتي،
دم دست.
بي عرضه
رجوع شود به makeshift
معنی کامل و مثالها
/-leg´/adj., n.
● خامدست، ناشی
● بی عرضه
● رجوع شود به: makeshift
● نادرست، از روی نادرستی
خام دست، تازه کار، ناشي، نادرست، موقتي،
دم دست.
بي عرضه
رجوع شود به makeshift
/-leg´/adj., n.
● خامدست، ناشی
● بی عرضه
● رجوع شود به: makeshift
● نادرست، از روی نادرستی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن