دیکشنری فارسی

fumigate

UKfjuːmigeit US'fju:mə'geıt

معنی فارسی

بخاردادن دود دادن معطرکردن تبخيرکردن ضدعفوني کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fyōō´mǝ gāt´/vt.

(به ویژه به منظور گند زدایی یا حشره کشی) دود دادن، (با گاز دود) گند زدایی کردن، کهتاب کردن، دود آکند کردن، با گاز ضد عفونی کردن

after the appearance of typhus, the whole house was fumigated

پس از پیدایش بیماری تیفوس همه‌ی خانه را با گاز دود گندزدایی کردند.

(قدیمی) عطر زدن به

* fumigation, n.

دود آکنی، گاز دود دادن، کهتاب

مترادف‌ها

verb active
Smoke, expose to smoke or vapor, cleanse by smoke or vapor.

واژه‌های دیگر با معنی «بخاردادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن