fumigate
UKfjuːmigeit
US'fju:mə'geıt
معنی فارسی
بخاردادن دود دادن معطرکردن تبخيرکردن ضدعفوني کردن
معنی کامل و مثالها
/fyōō´mǝ gāt´/vt.
● (به ویژه به منظور گند زدایی یا حشره کشی) دود دادن، (با گاز دود) گند زدایی کردن، کهتاب کردن، دود آکند کردن، با گاز ضد عفونی کردن
after the appearance of typhus, the whole house was fumigated
پس از پیدایش بیماری تیفوس همهی خانه را با گاز دود گندزدایی کردند.
● (قدیمی) عطر زدن به
* fumigation, n.
دود آکنی، گاز دود دادن، کهتاب
مترادفها
verb active
Smoke, expose to smoke or vapor, cleanse by smoke or vapor.