fur
معنی فارسی
خز جامه خزدار پوستين خزدارکردن خزدوختن به بارگرفتن جرم
معنی کامل و مثالها
/fu_r/n., vi., vt.
● (موی نرمی که بدن بسیاری از پستانداران را میپوشاند) مو، کرک
the puppies were covered with a white, curly fur
توله سگها با موی سپید و فرفری پوشیده شده بودند.
some mice have short, soft fur
برخی موشها موی کوتاه و نرم دارند.
the silken fur of my cat
موی ابریشم مانند گربهی من
● (پوست و موی نرم حیوان که از آن جامه یا حاشیهی جامه و غیره میسازند) خز
Homa's fur coat is brown
پالتوی خز هما قهوهای رنگ است.
her jacket was edged with black fur
حاشیهی کت او از خز سیاه بود.
● (هر چیز خز مانند یا کرک دار مانند بار زبان بیماران) خز مصنوعی، بار (زبان)، (کتری و غیره) جرم، جرم گرفتن، بار گرفتن (یا داشتن)
a furred tongue
زبان باردار
● وابسته به خز، خزی
● با خز تزیین کردن (جامه)، خز پوش کردن
they wore furred and bejewelled robes
آنان رداهای آذین شده با خز و جواهر بر تن کرده بودند.
* make the fur fly
(عامیانه) 1- دو دستگی ایجاد کردن، دو به هم زنی کردن، فتنه کردن 2- به نتایج درخشان رسیدن (به سرعت)
تعریف انگلیسی
- the dressed hairy coat of a mammal
- dense coat of fine silky hairs on mammals (e.g., cat or seal or weasel)
- a garment made of the dressed hairy coat of a mammal